بابا لنگ درازِ من

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت
بدارم!
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ...
چیزی شبیه غرور!
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن
و بگذار دوستت بدارم...
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد
خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم...!
بابا لنگ درازِ من
همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به
آن نمیرسم...!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 0:47 توسط Melika
|
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد! که چرا اعتماد نگاه دیگران به تن زن ختم میشود؟!دوست دارم تنش را بپوشاند